منوچهر اميرى
13
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
و به سريانى بروثا و به فارسى برس و ورس زيرا با و واو در اين دو كلمه نزديك به هم و قابل ابدال ( متقارب و متبادل ) - مىباشند » ( ترجمه از من است ، متن عربى را قبلا نقل كردهام ) . ورس در الابنيه ذيل مادهء سرو به صورت « اورس » avers ضبط شده است : « سرو . . . كوهيش را ابهل گويند و به پارسى اورس خوانند » ( ر ك . ه م ) . و اما شجرة اللّه به نوشته مايرهوف ترجمهء نام سانسكريت دوادارو devadaru و آن صنوبر هندى است ، به فرانسه : Le cedre deodar des indes و به لاتينى cedrus deodara ( ما - يرهوف ، م 22 ، زاهدى ، ص 53 ) . يكى از گونههاى سرو كوهى ( به فرانسه ( confiere جزو تيرهء ثاژويان كه در جنگلهاى شمال ايران موجود است . ارتفاعش يك تا دو متر است و داراى شاخههاى متعدد نامنظم است . برگهايش پايا ، متقابل ، فشرده بهم در چهار رديف مىباشند . چون در اثر پرورش و انتقالش به مناطق مختلف تغييراتى در شكل برگهايش و حتى دستگاههاى توليد مثلش ظاهر مىشود از اين جهت شرح صفات ظاهرى اين درختچه بطور مشابه در كتب مختلف ذكر نشده . ميوهاش به بزرگى يك فندق و آبدار و به رنگ تيره است كه بطور آويخته بر روى دمگل ظاهر مىگردد . ميوهاش را به نام حب الخضراء مىنامند . در پشت برگهاى اين گياه غدههاى ترشحى موجود است كه داراى بوئى نامطبوع و طعمى تلخ است ( فرهنگ معين ) . اترج ( Otrojj ) ( لا ) Citrus medica ( فر ) Citron , cedrat اترج . . . اما ترنج از چهار طبائع مركبست . . . و ان اب وى كى حماض خوانندش بر طبيعت زمينست . الابنيه ( بهم 9 ، زل 9 ) . اترج معرب ترنج فارسى بمعنى بالنگ يا بادرنگ است چنان كه بيايد . اين ميوه در ترجمهء صيدنه چنين تعريف شده است : اترج و اترنج او را پارسيان ترنج گويند و به لغت سريانى اطروكاه و به لغت رومى شيترون و به هندوى . . . بادارنگ هم گويند و ترنج معرب لغت اهواز است . اهل يونان او را تفاح مائى گويند يعنى سيب آبى و زردآلو را تفاح ارمنى گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 11 ) . در متن عربى صيدنه شرح جالب توجهى دربارهء بادرنگ و وجه تسميهء آن نوشته شده كه چون در ترجمهء صيدنه نيامده است در اينجا نقل مىكنم . ابو ريحان مىفرمايد : اترج . . . و بالفارسيه باذرنگ و من سمى القثا بالفارسيه خيار اسمى القثد خيار باذرنك تشبيها به لقصره و تجمعه . قال حمزه - الاصبهانى هو و ادرنك اى لا زال هذا اللون موجودا او باذرنگ اى لا زال هذا